جمعه بود اون روز . بعد از ناهار نشسته بودم تا کارتون فوتبالیست ها رو نگاه کنم . اون چیزی که یادم میاد اینه که مدرسه نمی رفتم . دور وبر ساعت 3 بود که شروع شد تا تیتراژ اولش تموم شد و اومد کارتون رو نشون بده بابام زد شبکه 3 . با خشم نگاش کردم و گفتم : من میخوام کارتون نگاه کنم . لبخند پرمعنایی زد و گفت : خب واقعی اش رو نگاه کن . گفتم : نمیخوام ، من میخوام سوباسا رو ببینم اینجا مگه سوباسا داره . لبخند بابام پر رنگ تر شد و گفت : نه سوباسا نداره اما مجتبی محرمی که داره . بابام رو خوب می شناختم محال بود کوتاه بیاد . رفتم گوشه ی اتاق 12 متریمون نشستم ، زانوهام رو بغل گرفتم و آروم اشک ریختم . چند دقیقه ای همینطوری گذشت وقتی دیدم کک کسی نمی گزه خودم رو مجاب کردم که دیگه کار از کار گذشته و باید بیخیال فوتبالیست ها بشم . رفتم به صورتم آب زدم و اومدم مجبوری نشستم پا تلویزیون . یه تیم قرمز پوشیده بود و یه تیم آبی . به آخرای نیمه اول که نزدیک میشد تیم قرمز یه گل زد و بابام بود که از خوشحالی تا سقف پریده بود هوا . نیمه دوم رو هم دیدم ، برام جالب شده بود ببینم آخرش چی میشه . تیم قرمز یه گل دیگه زد و دو تا گل خورد . بازی دو دو شده بود . آخرای بازی دعوا شد و بازی نیمه کاره . بعدا فهمیدم که بازی سه صفر خورده به نفع تیم آبی . پیش خودم گفتم چقدر مظلومه تیم قرمز درست مثل ما . مثل ما بچه های پایین .
این بود که من شدم پرسپولیسی . دیگه جمعه ها عادت نداشتم فوتبالیست ها ببینم یا برم دنبال بازی تو کوچه . کم کم وقتی بزرگتر شدم تو مدرسه فهمیدم که پرسپولیس اسم یه مکان تاریخی تو شیرازه . برام جالب شده بود . رفتم هرچی کتاب تاریخی تو کتابخونه ی محل بود گرفتم و خوندم . یعنی چیز زیادی که نمی فهمیدم فکر کنم سوم دبست
ان بودم . میگشتم دنبال اسم پرسپولیس . وقتی پیدا میکردم با دقت میخوندم اون پاراگراف رو . شده چند بار میخوندم که بفهمم چی نوشته . فهمیدم که مکانیه ماله 2500 سال پیش زمان هخامنشیان . داریوش کلنگش رو زده بود و خشایار تمومش کرده بود . فهمیدم اسم ایرانیش پارسه ست و یونانیا بهش میگن پرسپولیس چون جلوی کاخ دو تا مجسمه بزرگ به شکل نگهبان است و پرس هم همون پارس است . شهر پارس که پایتخت ایرانیا بود زمان هخامنشیان . وقتی بزرگتر شدم فهمیدم پارس مجاز از ایرانه . پس پرسپولیس می شد نگهبان ایران . محافظ ایران . دیگه پرسپولیس برام فقط یه تیم فوتبال نبود . پرسپولیس ابهت تاریخی کشورم بود . وقتی اسمش رو می بردم احساس غرور می کردم .
اینطوری بود که عاشق پرسپولیس شدم . روش تعصب داشتم همیشه ! منم بچه پایینم ، همون جا که عشق معنای زیادی نداره و خوشی و شادی واژه ای تعریف نشده ست تو فرهنگ لغاتشون . همون جا که اون آقاهه میگفت رفاه کامل مادی دارند ! اونجا که دوباره همون آقاهه گفت توش کسی نیست که سر گشنه زمین بزاره . اما من دیدم ، دیدم که مردم چطوری گشنه خوابشون میبره . آره ما رفاه کامل مادی داریم !! گاهی اوقات فکر میکنم شاید ما وجود نداریم که ما رو نمی بینه و این حرفها رو میزنه . شاید به حسابمون نمیاره . شایدم این نتیجه ی کارهای ماست . مایی که نخواستیم و نمی خوایم جلوشون خم و راست بشیم . مایی که دوست نداریم دنبال ماشینهای ضد گلوله شون بدوییم .حیف که گوجه گرونه ! حیف که پول تخم مرغمون رو نداریم مگرنه بهش میگفتیم چقدر دوسش داریم !!
خب ما هیچ وقت اهل تظاهر نبودیم . هیچ وقت جار نزدیم که ما پرسپولیسی هستیم . ما بچه های پایینیم . ما تیفوسی های پرسپولیسیم . تیفوسی هایی که اهل حرف زدن نیستند . اهل گله و شکایت نیستند . اهل حاشیه نیستند .
اما این بغض لعنتی داره خفم میکنه . دیگه طاقت خاموشی ندارم . خسته شدم از این فوتبال که کثافت وجود تهی اش رو پر کرده . فوتبالی که خیلی وقته پاک نیست . فوتبالی که متعصبینش رو حذف میکنه . میخوام فریاد بزنم ، فریاد بزنم که از پرسپولیس فقط یه اسم مونده . یه اسم که هنوزم که هنوزه وقتی اسمش میاد حس میکنم غرور بر باد رفتم زنده میشه اما نمیدونم چرا این روزها همراه با همون حس غرور بغضی تو گلوم و اشکی تو چشمام پیدا میشه . میخوام فریاد بزنم تا کس و ناکس بدونن که من و همه ی تیفوسی های پرسپولیس اجازه ی مرگ نمیدیم .
من هنوز هم پرسپولیسی ام با همون عهد پیشین !!
0 نظرات:
ارسال یک نظر